پذیرایی شام از دانشجویان باستان شناسی در ضیافت با دکتر ملک شهمیرزادی
مکان:سلف خواهران
زمان:یکشنبه ۳۰/۲/۱۳۸۶ ساعت ۷:۳۰
سخنرانی دکتر صادق ملک شهمیرزادی درمورد کاوشهای باستان شناسی در تپه سیلک
مکان:دانشکده علوم
زمان:۳۰/۲/۱۳۸۶ـــــ۳۱/۲/۱۳۸۶
تحصیلات:
دیپلم:رشته طبیعی
لیسانس:باستان شناسیُ دانشگاه تهرانُ دانشکده ادبیات و علوم انسانی.۱۳۴۳
فوق لیسانس:باستان شناسیُ (رشته اصلی:باستان شناسی پیش از تاریخ ایران و بین النهرین. ورشتعه فرعی: باستانشناسی و هنر مصر باستان)ُ موسسه شرق شناسیدانشگاه شیکاگو. آمریکا.۱۳۴۸
دکترا:انسان شناسی ُ دانشگاه پنسیلوانیا در آمریکا(گرایش پیش از تاریخی). ۱۳۵۶
همایش بررسی کاوشهای لایه شناسی تپه هگمتانه با حضور دکتر مسعود آ ذرنوش
( رئیس اسبق پژوهشکده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی کشور )
همراه با تجلیل از خدمات ایشان به باستان شناسی ایران
زمان : سه شنبه ۱۸/۲/۸۶ ساعت ۱۰:۳۰
مکان :سالن فارابی ، دانشکده علوم
پخش و نقد فیلم ۳۰۰ با حضور دو تن از اساتید دانشگاه سه شنبه اینده ساعت ۳۰/۷ شب
مکان: دانشگاه شهرکرد آمفی تاتر شهید آوینی

پخش و نقد فیلم ۳۰۰ با حضور دو تن از اساتید دانشگاه سه شنبه اینده ساعت ۳۰/۷ شب
مکان: دانشگاه شهرکرد آمفی تاتر شهید آوینی

داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشاه در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند
هالیوودی ها در این فیلم ، ایرانی ها را به صورت انسانهایی وحشی ، سیاه پوست ، جلاد گونه ، با چشمانی خون آلود و پوششی مانند تروریست های امروزی به تصویر کشیده اند ...
در صورتی که یونانیان را بسیار خوش تیپ ، با هیکل هایی ورزشکاری ، و شجاع به تصویر کشیده که با هر حرکت شمشیر خود ، 100 ایرانی را از پای در می آورند ...
با شروع تعطیلات ماه مارچ در امریکای شمالی ، از جمعه ۹ مارس ، نمایش فیلم سیصد (300) در سینما های آمریکا و کانادا اکران شد و قطعا دل همه ایرانیان و بخصوص ايرانياني را که در اين کشور ها زندگي مي کنند ، به درد اورد . ایرانیانی که آن همه به تاریخ جهان خدمت کرده اند چرا باید اینگونه تحقیر شوند و تصاویری از انان بر روی پرده سینما های جهان بیاورند که گویی از دوران ما قبل تاریخ امده اند؟
ایرانیان این بار نیز دست به کار شده اند و به مانند مسئله خلیج فارس ، اعتراض خود را به گوش جهنیان خواهیم رساند ...
جهت همراهی با این حرکت اعتراض آمیز ، به ما بپیوندید ...
جهت امضای اعتراض نامه ، به آدرس :
http://www.petitiononline.com/wpci96c
بروید ...
در این همایش به بررسی مبانی نظری باستان شناسی مدرن پست مدرن و مقایسه آن با باستانشناسی امروز ایران انواع باستانشناسی باستانشناسی تاریخی وفرهنگی پرداخته شد. و در پایان با پاسخ به پرسشهای دانشجویان این همایش یک روزه به پایان رسید .
سرزمین ماد
ماد نام سرزمینی بود که تیرهٔ ایرانی مادها در آن ساکن بودند. این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان فعلی در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و ناحیه امروزی تهران ( ری )،حوزه شمال غربی کویر مرکزی، همدان، کرمانشاه، لرستان، و کردستان را با نام ماد بزرگ میشناختند. پایتخت ماد در گذشته هگمتانه نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد.
بيانيۀ شماره ) 1 (اتحاديه انجمنهای علمی دانشجویان باستانشناسی سراسر
کشور درباره وضع بحرانی میراث فرهنگی ایران
همميهنان ارجمند، خوانندگان گرامي، مدیران و مسئولان كشوري!
آگاهيد كه در این روزها و سالها، میراث و تاریخ و فرهنگ ایرانی از همه سو مورد بیمهری قرار گرفته است. میراث معنوی ما به لطف کاهلی، بی دانشی و بی بهره بودن مدیران ما از آگاهی و معرفت تاریخی در گذشته و حال یکی از پی دیگری به نام و کام دیگران ثبت شده و می شود. ما به عنوان فرزندان این سرزمین با توجه به وظيفه دانشجويي خود و رشته و تخصصمان لازم دانستیم تا گوشه اي ازدغدغههای خود را با ملت ایران، مسوولان و مدیران کشور در میان گذاریم.
1. اکنون روند غارت، ویرانسازی و جعل میراث فرهنگی اين مرز و بوم -در كنار دستبرد به تاريخ و دستاوردهاي معنوي نیاکان ما- صورت دیگری به خود گرفته و پر شتابتر از گذشته پیش میرود. از یک سو، نابود شدن و در خطر قرار گرفتن محوطهها و مجموعههای ثبت شده در ميراث جهاني، محوطه هاي پيش از تاريخ، محوطه هاي تاريخي، محوطه هاي اسلامي، بافت هاي تاريخي شهرها و حراج ميراث فرهنگي ايران را هر روز در خبرها مي شنويم، و از دیگر سو بیتوجهی به میراث معنوی (همچون عدم توفیق در برگزاری سال مولانا عارف بزرگ پارسی گوی ايرانی، و ثبت میراث معنوی برجای مانده از او به نام ایران و نیز کوتاهی در ثبت ”نوروز“ و ”تعزیه“ به نام ایران در فهرست میراث معنوی جهان) همچنین تهاجم برنامهریزی شده به ریشههای تاریخ ایران چه در سطح جهانی و چه متاسفانه در درون کشور از جمله مصادیق تخریب و جعل تاریخ و ناتوانی ما در دفاع از ميراث مادي و معنویمان است.
تمام این موارد و نبودِ برنامهها یا طرحهایی که بتواند با ایرانستیزیِ برنامهریزی شدۀ این سالها مقابله نماید، اعتماد ما را به مدیریت فرهنگی کشور روز به روز کمتر میکند. متاسفانه هر روز برگی بر برگهای تخريب ميراث ما -چه با غارت غيرقانوني آن، چه با تخريب قانوني آن در لفافۀ عمران و چه با جعل آن توسط برخی عناصر خودفروخته- افزوده ميشود. در این روزها نیز اقدام برای آبگيري و راهاندازي سدی به نام ”سیوند“ در منطقهای تاریخی به نام تنگ بُلاغی به نماد مبارزه با بخشي از تاریخ ایران تبدیل شده است.
2. عدم هماهنگي وزارتخانه ها و دستگاه ها اجرايي كشور با سازمان ميراث فرهنگي، آسیبهای هولناکی را به تاریخ و تمدن ایرانی و اسلامی ما وارد آورده و خواهد آورد. به عنوان نمونه هم اکنون وزارت نیرو برنامۀ احداث نزدیک به 400 سد را در نقاط گوناگون ایران در دست دارد که در حال طراحی، ساخت و آبگیری اند. بينديشيم آيا با وضع موجود تمام اين نقاط مورد بررسي باستان شناسانه قرار گرفته اند؟ آيا مسوولين باستان شناس ما از اجراي طرح هاي مختلف وزارت راه با خبر بوده اند و يا از طرح هاي جديد مطلع مي شوند. در مقام کارشناسان و دانشجویان باستانشناسی و میراث فرهنگی این سرزمین اعلام می کنیم برنامه های عمرانی به شكلي كه هم اكنون در كشور اجرا مي شود، لطمات جبران ناپذیری به میراث فرهنگی ما وارد آورده است.
3. یکی از مهمترین موضوعاتی که در این روزها دوستداران میراث فرهنگی را نگران ساخته موضوع آبگیری سد سیوند است. مسوولان وزارت نیرو به گواه مصاحبههای متعدد خود آبگیری سد سیوند را مشروط به ارایه نظر باستانشناسان کرده اند و اکنون با موافقت «سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري»، سد سيوند واقع در شمال شهر شيراز در منطقۀ تنگِ بُلاغي -ميان دو دشت مُرغاب (پاسارگاد) و مرودشت- افتتاح شده است. در مقام کارشناسان و دانشجویان باستان شناسی این مرز و بوم اعلام می کنیم، به خلاف مسوولیتهای سنگین که در ماههای اخیر به شانه باستانشناسی کشور نهاده شد، مطالعات تنگ بلاغی منحصر به فعالیتهای باستانشناسی نمیتواند باشد. هر چند باستان شناسان که در نجات بخشی آثار تنگ بلاغی بودند، به بهترین شکلی وظایف شان را به انجام رسانده اند. اما متاسفانه هنوز سندی مبنی بر انجام مطالعات حفاظتی، زمینشناسی، ژئومورفولوژی، مردمشناسی، مطالعات اجتماعی، اقتصادی و بویژه زیست محیطی در اختیار متخصصان و پژوهشگران قرار نگرفته است. دستور آبگیری سد سیوند در حالی صادر شده است که «پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار تاریخی» هیچ مطالعه ای درباب تبعات منفی آبگیری این سد بر مجموعه آثار پاسارگاد انجام نداده و سکوت غیرمسوولانه ای در پیش گرفته است. آيا طرح این موضوع که در صورت بروز آسیبهای رطوبتی بر مجموعه آثار پاسارگاد، دریاچه سد سیوند خشکانده می شود، پاسخ قابل قبولي است؟
تاکنون ادلۀ چندی از سوی پژوهشگران در باب نادرست بودن آبگیری سد سیوند بیان شده است: مواردی همچون رطوبت و تهدید پاسارگاد، بحث منابع طبیعی بلاغی، مباحث زمین شناسی اما با توجه به فعاليت هاي جديد باستان شناسانه صورت گرفته ، تنگ بلاغی جزئی از یک مجموعه بزرگ هخامنشی است. کاوشهای اخیر باستان شناسی منجر به کشف کاخی هخامنشی (مربوط به دوره داریوش اول) شده است. بررسیهای اخیر باستان شناسی نیز حاکی از آن است که سد سیوند بر روی یک «بند» دوره هخامنشی احداث شده است. این یافته ها نشان می دهند که تنگ بلاغی زنجیرۀ ناگسستنیِ دو مجموعۀ جهانی تخت جمشید و پاسارگاد است. تنگ بلاغی همچنین شاهراه باستانی دو مرکز عمدۀ دوره هخامنشی یعنی پاسارگاد و تختجمشید است. مدفون کردن اين محوطه در زیر خروارها آب و رسوب در واقع وارد آوردن آسیب جدی به «منظر فرهنگی» آن دو مجموعۀ جهانی است. متاسفانه مسوولان وزارت نیرو بدون آنکه منتظر انتشار نتایج پژوهشها باشند، بلافاصله شروع به آبگیری این سد نموده اند. در اولویت نخست باید به مسالۀ «حریم منظری» و «منظر فرهنگی» تنگ بلاغی اندیشید، و بعد درباره آسیبهای رطوبتیِ مجموعه آثار پاسارگاد -که البته بسیار هم مهم و جدی است- بحث کرد. مسوولان وزارت نیرو بر این امر که کاخ هخامنشی تنگ بُلاغی در 100 متری دریاچه سد قرار دارد و زیر آب نمی رود، اصرار می کنند. اما آیا سازندگان این اثر تنها تا صد متری آن رفت و آمد داشته اند؟ تنگ بُلاغی میراثی پایانناپذیر است، اما کارکرد سد سیوند بیش از چهل سال نمیتواند باشد. سازمان میراث فرهنگی می تواند از تنگ بلاغی به عنوان نقطه درخشان کارنامه خود سود جوید و این منطقه مهم تاریخی، زیبا و خوش آب و هوا را به یکی از مهمترین محوطه های گردشگری ایران مبدل کند. یافته شدن آثاری از هزاره پنجم پیش از میلاد مسیح، وجود یک روستای هخامنشی، فرضیۀ «شکارگاه» و «پردیس» بودن تنگ بلاغی، یافته شدن چند ساختار مهم معماری از دوره هخامنشی، یافته شدن سازههای متعددی از تولید نوعی اشربه و موارد ديگر بر غنای مدارک باستان شناسی این منطقه تاکید می نماید. می توان با مطالعه گسترده تر و با بازسازی برخی از آنها، علاوه بر تكميل مطالعات باستان شناسي در فرصت مناسب، رونق گردشگری این منطقه را تضمین کرد. در مقام کارشناسان و دانشجویان باستانشناسی و میراث فرهنگی این سرزمین، آبگیری سد سیوند را کاری غیرکارشناسی می دانیم که با منافع ملی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ما در تضاد است.
در سالی که ضربات سنگینی بر ضد فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی ما وارد شده و مسوولان کشور نیز اعتراض و نگرانی خود را اعلام داشته اند، در سالی که مقام معظم رهبری، آن را «سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نام دادهاند، نابود کردن بخش مهمی از تاریخ و میراث فرهنگی این مرز و بوم گناهی نابخشودنی و ناشی از بیخبري از تاریخ ملتی بزرگ است. سیوند هنوز یک سد است تا فرصت هست از تبدیل آن به لکۀ ننگی در تاریخ مان جلوگیری کنیم.
لذا از کلیه ی علاقه مندان برای حضور در این همایش دعوت به عمل می آید.

پاسارگاد
پاسارگاد يا دشت مرغاب جلگه مرتفعي است در شمال غربي استان فارس كه در دامنه تپه ها و كوه هاي منشعب از جبال زاگرس واقع شده است.شكل آن به مستطيلي مي ماند كه در شمال 12-10 كياومتر عرض دارد و در شرق و غرب حدود 25 كيلومتر طول دارد و قسمت پاييني آن (در واقع در جنوب غرب) نوك تيز مي شود. و به تنگي منتهي مي گردد كه 12 كيلومتر طول و 200 تا500 متر عرض دارد و « تنگ بلاغي» خوانده مي شود و پاسارگاد را از كوتاهترين راه به جلگه سيوند مي رساند.

موقعيت جغرافيايي پاسارگاد در كشور ايران .
دشت مرغاب يا جلگه پاسارگاد را رودخانه پلوار سيراب مي كند . بخاطر همين رودخانه پلوار ، جلگه پاسارگاد هميشه بارور و نشيمنگاه اقوام بوده است.
محوطه باستانی پاسارگاد در 138 كيلومتري شيراز،در فاصله سه كيلومتري جاده آسفالته شيراز به آباده قرار دارد.دشتي كه پاسارگاد در آن واقع شده، همانطور که اشاره شد ، به نام دشت مرغاب ناميده مي شود و مساحتي تقريباً 20*15 كياومتر و ارتفاعی حدود 1200 متر از سطح دريا دارد.

موقعيت قرارگيري پاسارگاد نسبت به روستاهاي اطراف و نسبت به جاده اصلي شيراز به آباده
ماخذ : سازمان نقشه برداري كل كشور .
پاسارگاد را راهي شاهي به تخت جمشيد و شوش پيوند داده، هرتسفلد و ديگران آثار اين راه را در جلگه مرغاب يافته اند كه از شمال وارد مي شده و از مغرب تل تخت مي گذشته و به كنار آرامگاه كورش مي آمده و سپس يكراست به تنگ بلاغي مي رسيده. بعدها اين راه به طرف شرق كشانده شده است، به گونه اي كه جادة شاهي اصفهان- شيراز از سمت شمال،از دو سه كيلومتري مشرق رودخانة پلوار به جنوب و جنوب شرقي سرازير مي شده و در جنوب شرقي به تنگ بلاغي مي رسيده است. از ميان اين راه ، جاده اي عمومي به دهكده مادر سليمان يا مرغاب مي رسد كه اكنون به روستای به نام پاسارگاد معروف است و پس از گذر از پلي فلزي ( تازه احداث ) ، يكراست به سوي آرامگاه كوروش مي رود تا از آن جا به شمال و شرق پيچيده و آثار ديگر را دور زند.
تخت گوهر
در دو كيلو متري جنوب شرقي نقش رستم (بين نقش رستم وتخت جمشيد )با قي مانده هاي يك بناي سنگي باشكوه وجود دارد كه به تخت گوهر معروف است .اين بنا از لحاظ اندازه وبه كار رفتن سنگ هاي سفيد مرمرنما شبيه به آرامگاه كورش كبير و بناي كعبه زردتشت مي باشد وجه ديگر شباهت اين بنا با آرامگاه كورش ،پله پله اي بودن اين بنا است .بلندي هر سكو10/1 و پهناي آن 55 سانتيمتر بوده و طول وعرض قائده بنا نيز 12*13 متر است.
نماي بنا به طور كامل از سنگ سفيد بوده كه در وسط آنها از سنگ هاي خاكستري استفاده شده است . دو رديف از سنگ كاري پله پله اي بنا به طور كامل موجود است.سردرز ها و مقداري از سنگهايي كه تراش آنها به صورت ناتمام باقي مانده است نشان ميدهد كه اين بنا در دست احداث بوده وبه دليل نامعلومي ادامه ساخت آن رها شده است .

سنگ هاي پر حجمي كه در اين بناي باستاني به كار رفته داراي اندازه تقريبي چهار متر طول و20/1 متر عرض ميباشد وجاي بست هاي آهني كه سنگ ها را به هم متصل مي كرده و در همه بنا هاي دوران هخامنشي ديده ميشود دراين بنال نيز قابل رويت ميباشد .
كاربرد وهدف از ساخت اين بنا به طور دقيق مشخص نيست .عده اي اين بنا ر آرامگا ه ويشتاسپ يا ارشام ،پدر ونياي داريوش بزرگ دانسته اند زيرا به موجب سنگ نوشته خشايارشا پدر ونياي داريوش هنگامي كه هنگامي كه او به پادشاهي رسيد زنده بوده اند .عده اي ديگر نيز مانند هرتسفلد اين بنا را آرامگاه كمبوجيه دومين پادشاه هخامنشي دانسته اند ونوع ساختار اين بنا را كه شبيه به آرامگاه كورش است ،دليل اين امر دانسته اند.

بناي منسوب به فرتهدارا
در سيصد متري شمال غربي تختگاه تختجمشيد، بنايي واقع شده است كه اصطلاحاً به معبد «فرتهدارا»Faratadara مشهور شده است. ارنست هرتسفلد در كاوشهاي باستانشناسي سال 1932، براي نخستين بار اين مجموعه را شناسايي و كاوش نمود. هرتسفلد و اشميت اين بنا را به دليل تكنيك تنزل يافته سبك كندهكاري نقش برجستههاي موجود در اين بنا و همچنين يافت شدن اشياء متعلق به پس از دوره هخامنشي، آن را به دوره حكومتهاي محلي ناحيه فارس يعني «فرتهداران» يا به نقل از پاول نستر (Paul Naster) «نگهبانان آتش» منسب نمودهاند. اما پس از كاوشهاي باستانشناسي علياكبر تجويدي در برزن جنوبي تختگاه تختجمشيد مشخص شد كه نسبت مشخص و تعريف شده محور بناهاي تختجمشيد (20 درجه به طرف غرب) به طور ثابت هم در بناهاي بخش جنوبي پايين تختگاه و هم در بناهاي روي تختگاه و در اين بنا در يك محور قرار دارد. تحقيقات جديد نشان ميدهد كه اين بنا در روزگار هخامنشيان و همزمان با دوره خشيارشاه در مجموعه شهر پارسه بنا شده است اما پس از روزگار هخامنشي مجدداً مورد استفاده حكومتهاي محلي ناحيه فارس واقع شده است.
اين بنا داراي يك تالار مركزي چهارگوش و ايوانهايي ستوندار در سه طرف است. در انتهاي تالار مركزي يك سكوي چهارگوش قرار دارد كه با توجه به كاربري بخشهاي مختلف بنا، به سكوي نيايش معروف است. انتساب اين بنا و تعيين كاربري آن به عنوان يك معبد به دليل وجود نقش فردي است (احتمالاً يك زن) كه برسم در دست دارد و در جرز پيشخوان ورودي اين بنا حجاري شده است. ترسيم عمل نيايش در آستانه ورودي اين معبد و همچنين وجود سكوي نيايش در انتهاي اتاق مركزي از جمله دلايلي است كه اين بنا را به عنوان يك معبد مطرح نموده است.
اما آنچه كه در خصوص انتساب استفاده از اين بنا به دوره هخامنشي يا پس از اين دوره اهميت دارد، پرسشهاي متعددي را در مورد زمان ساخت و استفاده از آن مطرح نموده است.

میراث تاريخی
" مقام تخت جمشید در تاریخ" بسیار والا است.نه تنها یکی از تخت گاه های دوره هخامنشی و مرکزی تشریفاتی و اداری و اقتصادی بشمار می رفته است بلکه سر مشقی برای هنر ملل بعدی هم گشته است .خاطره " گنج خانه نبشته های آن – که در آتش سوزی اسکندری به سختی گزند دید- تا قرنها در ذهن ایرانیان ماند و بعد استخر و نقش رستم را به تبعیت از آن ساختند و پرداختند. پادشاهان محلی فارس از تخت جمشید برای رهایی از یوغ مقدونیان الهام می جستند. ساسانیان بدان احترام می نهادند وپاپک و دو پسرش اردشیر و شاپور نقش خود را با سوزن در دیوار شمالی تالار حرمسرا کندند وشاپور سکانشاه دو کتیبه از خود درتـَچَرَ باقی گذارد . معماران و هنرمندان ساسانی تزئینات و خصایص هنری و معماری تخت جمشید را تقلید کرده اند ( مثلا ً در درگاه های فیروزآباد، درپلکان کنگاور، درنقش هدیه پردازان و نجبای سنگتراشی بزرگ شاپوریکم در بیشاپور، در ستونهای سنگی کاخی در بیشارپور در شیار ستونهای گچی شیز ( تخت سلیمان آذربایجان ). اینگونه تقلید در خارج از ایران هم راه یافته است و حتی در تزئینات و طرحهای آلروپل آتن ها هم رد پایش مشخص است. در هنر تاکسیلا وهندِ و بلخ در دوره یونانگرائی تأ ثیر مستقیم ستونها و تزئینات تخت جمشیدی روشن است چنانکه حتی مظهر ملت و دولت هند، که ستون سرنات باشد، نیز تقلیدی از ستونهای تخت جمشیدی است. در دوره اسلامی توجه خاصی به تخت جمشید داشته اند و بایکسان دانستن جمشید وسلیمان، بناهایش را به سلیمان هم نسبت داده و حالت تقدسی برایشان قایل بوده اند، چنانکه خاک تخت جمشید را توتیای چشم می دانستند و مردم خاکها را می شستند تا " درمیان آن توتیاء هندی یابند کی داروی چشم راشاید ". در دوره اول اسلامی مقداری از ستونها و زیر ستونها و درگاه های تخت جمشید را به استخر بردند تا با آنها مسجد جامع استخر را بسازند که مسعودی به دقت توصیف کرده است و آثارش هنوز بر جاست. دیلمیان تخت جمشید را ساخته نیاکان خود می دانستند و عضدوالدوله در قصری که بنام پسرش ابو نصر در شیراز ساخت، مقداری از درو ارگاه های کاخ داریوش بزرگ ( تـَچَرَ ) را بدانجا برد و کارگذارد. هم چنین تخت جمشید با جلب توجه مسافران اروپائی از ۱۴۷۰به بعد و شرح و قرحهای آنها از آن، خیلی زود شهرتی عالمگیر برای ایران باستان در جهان غرب به ارمغان آورد و نوشته های بسیاری وقف توصیف آن آثار وشناخت هنر ایرانی گردید. از راه همین توصیفات بود که خط میخی شناخته شد وراز خواندنش کشف گردید. نفوذ تخت جمشید در معماری چهل ستون ( که حتی نامش را هم از تخت جمشید آن زمان ــ" چهل منار" ــ گرفته است ) بخوبی آشکاراست، و نیز در آثار دوره قاجاریه – حتی در قالی و پرده بافی – بخوبی راه یافته است. در دوره معاصر، ساختمانهائی چون بانک ملی ایران و اداره کل شهربانی کشور را مستقیما ً به تقلید تخت جمشید ساخته اند و نقوش تخت جمشیدی آراینده قالی ها، پرده ها، ظروف فلزی، نقاشی و معماری گشته است.
شهر استخر
محوطه باستاني شهر استخر در 7 كيلو متري شمال تخت جمشيد و 5/2كيلومتري جنوب غربي نقش رستم ودر ميان دره رود سيوند قرار دارد استخر با بيش از 90 هكتار وسعت يكي از بزرگترين محوطه هاي باستاني ايران به شمار ميرود.اين محوطه از سمت جنوب به كوههاي رحمت و از سمت شمال به رود خانه سيوند و كوههاي حاجي آباد منتهي ميشود. درجهت غربي نيز اين محوطه نيز دشت وسيع و پهناور مرودشت قرار گرفته است. در حقيقت شهر استخر را مي توان دروازه ورودي مرودشت از جهت شرق دانست . امروزه نيز راه اصلي ارتباطي فارس با مناطق داخلي فلات ايران از حاشيه شهر استخر عبور ميكند .قرار گرفتن در چنين موقعيت جغرافيايي باعث شده است كه استخردر طول تاريخ استقراريش همواره از نظر نظامي وارتباطاتي داراي موقعيت ويژه اي باشد.


شهر استخر داراي سازه ها متعدد معماري مربوط به دوره هاي مختلف ميباشد . عمده ترين سازه موجود وبرجسته ترين آنها بناي موسوم به مسجد دوران آغاز اسلامي استخر است كه با مصالح دوره هاي قبل از از اسلام ساخته شده است . ازديگر سازه هاي معماري شهر استخر بناي سنگي موسوم به دروازه شهر استخر ميباشد كه با قطعه سنگ ها عظيم ساخته شده و داراي ستون هاي صاف تراش خوده ميباشد . همچنين در برخي قسمتها باقيمانده هاي باروي شهر نيز به خوبي قابل مشاهده است.
پارْسَهْ

هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نميبردند، بلكه بر حسب اقتضاي آبوهوا، هر فصلي را در يكي از پايتختهاي خود سر ميكردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان ميرفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار ميرفتند، يكي پاسارگاد كه در آنجا آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار ميشد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پارهاي تشريفات ديگر به كار ميآمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار ميرفت، و گور بزرگان و نامآوران آنان در آنجا بود و اهميت ويژهاي داشتند؛ به عبارت ديگر، اينها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بودهاند. البته از اين دو تختجمشيد بيشتر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيهگاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.
نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس ميخواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحههاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تختجمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشتهاند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريانهاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نميگرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبودهاند به مكانهاي مذهبي رفت وآمد كنند و در باب آن آگاهيهايي به دست آورند؛ همچنان كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كمتر ميتوانستند در باب مشاهد و امامزادههاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كردهاند كه در برخي از نوشتههاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.
پِرْسِهْ پُليْس
نام مشهور غربي تختجمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْپُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويرانكننده شهرها» معني مي دهد.اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به كار برده است (سُوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت سادهترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آنجا به مردم امروزي رسيده است. خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند چون كتيبهها را ديگر نميتوانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» ميخواندند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده است، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم ميشناختهاند. در دورههاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهلستون» و «چهلمنار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني كه اين آثار را ديده است (سال 1474 ميلادي)، آن را ِچْلمِنار (چهلمنُار) خوانده است. (3) پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره شان با ياد پادشاهان افسانهاي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت، و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد پادشاه افسانهاي كه ساختمانهاي پرشكوه و شگرف را به او نسبت ميدادند دانستند و كمكم اين نام افسانهاي را بر آن بنا نهادند.
کاربرد بناهای تختجمشيد

تختجمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است. داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب كوه مهر (= كوه رحمت) برگزيد تا كوشك شاهانهاي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزادهاش اردشير يكم، بناهاي با شكوه تختجمشيد را بر آنجا بنا كردند. بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه هدف داريوش بزرگ از ساختن اين كوشك در سرزمين فارس، ساختن يك پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا كه اين مكان از مركز دولت دور بوده، بلكه ميخواسته است مركزي براي تشريقات ايراني درست كند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld كه در سالهاي 1930 در تختجمشيد حفاري ميكرد، گفته است: «چنان مينمايد كه تختجمشيد جايي بوده است كه به علتهاي تاريخي و علايقي ريشهدار در زادگاه دودمان هخامنشي ساخته شده و نگهباني گشته و تنها در مواقع برگزاري مراسم و تشريفاتي خاص از آن استفاده ميشده است» بسياري از محققان معتقدند كه تختجمشيد تنها براي برگزاري جشن نوروز، كه هم عيدي شاهي و هم جشني ديني و هم آييني ملي بود، به كار ميرفت. استاد و. لنتس W. Lentz استدلال كرده است كه داريوش بزرگ جايگاه و جهات اين كوشك را بر طبق محاسبات نجومي ساخته است و محور تابش خورشيد به هنگام دميدن، در روزهاي معيني از سال با محورهاي عرضي و طولي تختجمشيد رابطه مييابد. از سوي ديگر كارل نيلندر Carl Nylanderمعتقد است كه شواهدي براي برگزاري جشن نوروز در تختجمشيد در دست نيست و كالمير Peter Calmeyer نقوش تختجمشيد و متون يوناني را مقايسه كرده و به همان نتيجه رسيده است. عدهاي هم با توجه به اسناد ديواني و كاربرد برخي از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت كاخها وهزينه گزافي كه بر سر ساخت آنها به كار رفته است، تختجمشيد را مركزي سياسي و ادراي و بازرگاني ميدانند كه تناسبي با آيينهاي مذهبي نداشته است. اما حقيقت آن است كه اسناد ديواني، هزينههاي كارگري و سازندگي و نقشتراشي و نيز رفتوآمدهاي پيكها و مأموران دولتي در تختجمشيد همه به زماني تعلق دارند كه داريوش و خشيارشا و اردشير آنجا را بنا ميكردهاند يعني فعاليت ساختماني در آنجا زياد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشي هم از شواهدي ثابت ميشود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زيرا كه در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست ميانه سال را جشن ميگرفتهاند، ايجاد تقويم اوستايي، كه شامل جشنها منجمله نوروز ميبوده ـ در دوره هخامنشي و نيز وجود دعاي مخصوص زرتشتي بسيار كهن براي نوروز، كه با اعتقادات هخامنشيان پيوند ناگسستني دارد). از سوي ديگر در زمان ساساني نيز با آنكه استخرـ جانشين پارسهـ محل اصلي ساسانيان و جايگاه مذهبي و برگزاري آيينهاي دولتي (مثلاً تاجگذاري) بود، هيچ گونه مركزيت سياسي نداشت. با اين دلايل جشن ما هنوز نظريه آييني بودن تختجمشيد را مرجح ميدانيم .
صفّه پارسه
تختجمشيد بر روي صفّهاي بنا شده است كه كمي بيشتر از يكصدوبيست وپنجهزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متكي به صخرهاي است كه از سمت شرق پشت به كوه مهر (= كوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شكل آن را ميتوان يك چهار ضلعي دانست كه ابعاد آن تقريباً چنين است: 455 متر در جبهه غربي، 300 متر در طرف شمالي، 430 متر در سوي شرقي و 390 متر در سمت جنوبي كتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي ميدهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است.
كارهاي ساختماني تختجمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه ميبايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن كوشك شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گوديها را با خاك و تختهسنگهاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تختهسنگهاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آنكه اين سنگهاي بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهاي دم چلچلهاي آهني به هم پيوستند و روي بستها را با سرب پوشانيدند (اين بستهاي فلزي را دزدان و سنگربايان كنده و بردهاند؛ تنها تعداد كمي از آنها را بر جاي ماندهاند). اين تخته سنگها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپههاي اطراف صفه استخراج ميشده و يا سنگهاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تختجمشيد ميآوردهاند. خرده سنگها و سنگهاي بيمصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه مهر (= كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند.
پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گوديها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان دستگاه آب دَركُني تختجمشيد را ساختند بدين معني كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهههايي كندند و يا درست كردند، و سر اين آبراههها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد. بدينگونه خطر ويراني بناهاي روي تخت ناشي از سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت، اما بعدها كه اين خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون محوطه كاخها ريخت و آنها را انباشت، تا اين كه در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان اين خاكها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند. بر روي خود صفه، آبراهههاي زيرزميني كندهاند كه از ميان حياط و كاخها ميگذشت و آب باران سقفها از راه ناودانهايي كه مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه كرده بودند، وارد آبراهههاي زيرزميني ميشد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا ميرسيد. هنوز قسمتهايي از اين آبراههاي زيرزميني و ناودانهاي درون ديوارها را در گوشهوكنار تختجمشيد ميتوان يافت. هم اكنون نيز آب بارانهاي شديد زمستاني از اين آبراهها به در ميرود.
در شمال شرقی شهر بم، در دامنه صخره ای عظیم، قلعه مستحکمی را پی افکنده اند که به ارگ بم معروف است. این قلعه، شهر قدیم بم نام دارد. مصالح اصلی این بنا، خشت خام، گل رس و کاه می باشد ولی در بعضی قسمتهای آن، سنگ و آجر و تنه درخت خرما نیز به کار رفته است. ارگ بم که سابقه آن به قبل از اسلام برمی گردد، بارها در طول تاریخ مورد یورش قرار گرفته و بازسازی شده و سرانجام در تاریخ 5 دی 1382 بر اثر زلزله ای به قدرت 2/6 ریشتر ویران گردیده است.
ارگ بم |
ارگ بم |
ارگ بم |
ارگ بم |
ارگ بم |
ارگ بم |
ارگ بم |
ارگ بم |
ارگ بم |
ادامه مطلب




